محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
574
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
أجنان و من التّراب أكفان ) در ميان سنگها زيسته و لباس خاك مىپوشند و اين دو هرگز تغيير نمىيابد ؛ تا آنكه زمين و آسمان دگرگون شود و رستاخيز به پا گردد . ( و من الرّفات جيران ) استخوانهاى پوسيده مردگان ديگر همسايگانشان هستند . ( فهم جيرة لا يجيبون داعيا و لا يمنعون ضيما و لا يبالون مندبة إن جيدوا لم يفرحوا و إن قحطوا لم يقنطوا ) مردگان اجسادى بىجان در دل خاك هستند و هيچ از حوادث روى زمين از كشت و داشت و صلح و جنگ خبرى ندارند و نيز از كسانى كه بر ايشان مىگريند و يا نفرينشان مىكنند . ( جميع و هم آحاد و جيرة و هم أبعاد متدانون لا يتزاورون و قريبون لا يتقاربون ) گورهايشان نزديك هم است ولى هيچ يك از ديگرى خبرى ندارد . ( حلماء قد ذهبت أضغانهم ) در دنيا ، به همديگر يورش مىبردند و چون رخت بربستند ، ديگر سببى براى دشمنى و كينه نيست . ( و جهلاء قد ماتت أحقادهم لا يخشى فجعهم و لا يرجى دفعهم استبدلوا به ظهر الأرض بطنا و بالسّعة ضيقا و بالأهل غربة و بالنّور ظلمة ) ديگر نمىتوانند كينهاى از كسى به دل گيرند و ديگر كسى از آنان نمىهراسد . چه اينكه خاك و استخوان هستند . ( فجاؤها كما فارقوها حفاة عراة ) شارحان در تفسير اين بند اختلاف كردهاند ؛ در حالى كه امام عليه السّلام خود در بند بعدى آن را تفسير كرده است : ( قد ظعنوا عنها بأعمالهم إلى الحياة الدّائمة و الدّار الباقية ) به گور پاگذاشته و هيچ مگر اعمالشان را با خود ندارند ؛ همانگونه كه به هنگام مرگ هر چه را داشتند ، گذاشتند و رفتند . سپس امام عليه السّلام براى اثبات حق بودن معاد به آيه 104 سوره انبيا استشهاد مىكند ، زيرا كسى كه آفرينش نخست را پديد آورده ، بىترديد بر آفرينش دوم آن توانا است . « و اوست آن كس كه آفرينش را آغاز